رجعت

سلام

خواستم دوباره برگردم چون پر از حرفم واسه خودش که شاید ....

همیشه دوست داشتم مثل بابام بشم آخه بابام خیلی خوبه .اما نمیتونستم چون خیلی سخت بود

 یکی پیدا شد که خیلی شبیه بابام بود . همه ی کاراش و رفتارش منو یاد بابام مینداخت

وقتی از خوب بودنش حرف میزد بهش حسودیم میشد٬ خوب آخه منم میخواستم مثل خودش خوب

بشم ٬ من فقط میخواستم خوب باشم همین...

نشد٬ یعنی نذاشتن که منم خوب بشم٬ کی نذاشت؟

نمیدونم کی ٬ اما یادمه  خودش میگفت که صلاح نیست!

فکر کنم صلاح این بود که من عذاب بکشم٬ و مثل همیشه فداکاری کنم....

میدونم مزخرف گفتم اما اگه دوست داشتی فقط یه نگاه بهش بنداز

 

/ 0 نظر / 3 بازدید